سلام
امروز حین مرور سایتهای اینترنتی جمهوری آذربایجان با مطلب جالبی روبرو شدم . که ممکنه برای شما هم جالب باشه.
سایت اینترنتی " ارزشها" ( دیرلر ) در جمهوری آذربایجان در ابتکاری جالب / نمایشگاه اینترنتی عکس برای تجلیل از اندیشمند گرانقدر جهان اسلام / استاد مرتضی مطهری دایر کرده است.
سایت ارزشها / بخشی از صفحه اصلی خود را با قراردادن عکسی از استاد مطهری / به یادآوری سالگرد به شهادت رسیدن این متفکر بزرگ جهان اسلام در شامگاه اول ماه مه سال 1979 توسط تروریستهای گروهک فرقان اختصاص داده است.
برای بازدید از سایت اینترنتی ارزشها می توانید به آدرس
مراجعه کنید.
جالبه که با این عمل سایت اینترنتی ارزشها همه نسخه های این نشریه که به صورت روزنامه ۲۴ صفحه ای به زبانهای آذری و روسی چاپ می شود به طور کلی توسط
نیروهای پلیس مصادره شد.
خبر مصادره نسخه های این نشریه در این لینک موجود است .
اخيرا در گذر از ميدان انقلاب تهران نوشته اي روي شيشه يكي از كتاب فروشيها توجهم را جلب كرد" تقويم تركي رسيد" داخل شده و تقويم چهار صفحه اي كه به نام تقويم تركي به فروش مي رسيد و 1000 تومان قيمت داشت را خريدم .
مسر طولاني ميدان انقلاب تا منزل را با مطالعه اين تقويم طي كردم . جالب اينكه هر چقدر بيشتر خواندم متعجب تر شدم . نگارنده اين تقويم را نمي شناسم اما از هدف او از تنظيم و چاپ اين تقويم بوي شيطنت و توطئه به مشامم رسيد .
شايد بگوييد خيلي آدم منفي نگري هستم اما سووالاتي كه با مطالعه اين تقويم به ذهنم رسيد را در اينجا با نگاهي به تقويم مي نويسم و قضاوت را به عهده خوانندگان عزيز مي گذارم .
**** اين تقويم در چهار صفحه تنظيم شده و براي هر فصل سال يك صفحه در نظر گرفته شده است . نام فصلهاي سال بالاي صفحه نگاشته شده ياز(بهار)ياي( تابستان )
گوز (؟؟؟؟به نظر مي رسد پائيز را مد نظر داشته اند) قيش (زمستان)
حال در اين ايراني كه ما زندگي مي كنيم به نظر شما كدام تورك پائيز را گوز مي نامد ؟
من اردبيلي ام و سراغ ندارم كسي را كه پائيز را گوز بنامد .
تبريزيها يا اروميه ايها اما چنين لفظي به كار نمي برند .
جمهوري آذربايجان را هم به اندازه اردبيل مي شناسم . شهر به شهر گشته ام كسي پائيز را گوز نمي نامد .
****براي ماههاي سال نامگذاريهايي صورت گرفته كه هيچ يك سنديتي ندارد و نام هاي جعلي و من درآوردي است.
فروردين (آغلار گولر)
ارديبهشت (قيزاران آي )
خرداد ( گولن آي )
تير (قورا پيشيرن)
مرداد (قويروغ دوغان)
شهريور (زومار آيي)
مهر (خزل آيي)
آبان (قيروو آيي )
آذر (آذر )
دي (چلله آيي)
بهمن (دوندوران آيي)
اسفند (بايرام آيي)
در كدام شهر ايران و يا در كدام يك از شهرهاي جغرافياي آذربايجان جنين نامگذاريهايي وجود دارد ؟؟
***** بررسي هر يك از ماههاي سال در تقويم به اصطلاح توركي
*فروردين ماه
در اين تقويم براي ماه فروردين اين مناسبتها ذكر شده
1-4 نوروز بايرامي
3-ضيا گوك آلپ ين دوغومو
8-امام حسن عسگري نين شهادتي
9- اسلام پيغمبري نين رحلتي و امام حسن ين شهادتي
12- ايران اسلام جمهوريتي گونو
13-طبيعت گونو
17- اسلام پيغمبري نين و امام جعفر صادق ين دوغومو
19 شيخ محمد خياباني نهضتي نين باشلانماسي (1299)
22- بولود قاراچورلو (سهندين ) وفاتي (1358)
** توضيحات
2 فروردين سالروز هجوم ماموران ساواك به مدرسه فيضيه قم در سال 1342 است .
اما چون نگارنده تقويم قصد داشته تقويم توركي چاپ كند اين مناسبت را لحاظ نكرده است . حال به هر دليل ديگري هم كه باشد كاري به آن نداريم .
9 فروردين را رحلت پيامبر اسلام و امام حسن ذكر كرده در صورتي كه رحلت حضرت پيامبر و شهادت امام حسن در تقويم اسلامي يا ايراني و يا هر تقويم ديگر 17 اسفند ماه است . حال به نظر شما رحلت پيامير و امام حسن مسلمانان با پيامبر و امام حسن مد نظر نگارنده تقويم توركي فرق دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
12 فروردين را ايران اسلام جمهوريتي گونو نوشته (روز جمهوري اسلامي ) يعني اينكه جمهوري اسلامي را قبول دارد . اما در بسياري ديگر از ماهها مشاهده خواهيم كرد كه خيلي از مناسبتها را ناديده گرفته است .
*در تقويم ايراني و اسلامي روز 12 فروردين ميلاد حضرت پيامبر اسلام به روايت اهل سنت ذكر شده و آغاز هفته وحدت است . در صورتي كه نگارنده تقويم اين مناسبت را اصلا در تقويم ذكر نكرده است . حال به نظر شما در ميان همزبانان تورك ما اصلا اهل سنت وجود دارد يا نه ؟؟ اگر وجود دارد و اين روز را ميلاد حضرت پيامبر مي داند چرا نگارنده در تقويم ذكر نكرده است ؟ پس اگر وجود دارد و نگارنده تقويم اين ماسبت را ذكر نكرده يا نگارنده تورك اهل سنت را قبول ندارد يا اينكه نيت ديگري از اين كار خود دارد .
17 فروردين اسلام پيغمبري و امام صادق ين دوغومو
*در تقويم ميلادي و اسلامي و ايراني 18 فروردين روز جهاني بهداشت نام دارد . نگارنده اين روز را در تقويم تركي قيد نكرده است . بهداشت كه ديگر تورك و فارس و عرب و لر و كرد ندارد .
در تقويم ايراني روز 20 فروردين به نام روز ملي فناوري هسته اي نام گذاري شده ولي در تقويم تركي اين مناسبت ذكر نشده است . حال مگر اين روز ملي فناوري هسته اي ايران است يا فناوري هسته اي كرد /بلوچ /عرب و فارس مگر ما توركها ايراني نيستيم . چطور نگارنده تقويم توركي روز جمهوري اسلامي را نوشته اما روز ملي فناوري هسته اي را ناديده گرفته است ؟؟؟
* در تقويم ايراني روز 29 فروردين روز ارتش جمهوري اسلامي نامگذاري شده است .
اما در تقويم توركي اين روز قيد نشده ؟؟؟چطور حرف آمار و ارقام كه مي شود بعضي ها ادعا مي كنند در ايران 35 ميليون نفر تورك زندگي مي كنند پس به نظر شما از اين 35 ميليون نفر تورك كسي عضو ارتش جمهوري اسلامي نيست ؟ اگر هست چرا اين روز در تقويم توركي لحاظ نشده است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ادامه دارد.............
نظرات خوانندگان :
باسلام .
ضمن تشکر از هشداری که در مورد این شیطنت داده اید.
کاملا آشکار است که این شیطنت از طرف فرد یا افراد مسلط به زبان آذری انجام شده است.
براساس تجربه به نظر من این شیطنت از طرف قوم گراهای افراطی که ظاهرا سنگ آذریها را به سینه می زنند و علیه تمامیت ارضی و امنیت ملی ایران فعالیت می کنند و در اصل نوکران مواجب بگیر یا بی جیره و مواجب صهیونیستها و آمریکا و انگلیس هستند / انجام شده است. یادم می آید وقتی سنگ قبر پیشه وری / سرکرده غائله فرقه دموکرات در تبریز در سالهای 1945 و 1946 در قبرستان مفاخر باکو را بخاطر باز کردن فضا برای توسعه قبر حیدرعلی اف کنده و به کناری پرت کرده بودند/یکی از همین قومگراها بنام جهاندار بای اوغلو کنفرانس خبری در باکو تشکیل داد و این سناریو را تشریح کرد که احتمالا !!! در تبریز در اعتراض به این حرکت باکو / پرچم جمهوری آذربایجان را به آتش خواهند کشید.
بعد من به بای اوغلو گفتم که آیا می خوای به برخی افراد اینطوری خط بدی تا با چنین حرکتی آب گل آلود شود و شماها هم بتوانید از آب گل آلود ماهی بگیرید؟
جواب درستی نتوانست بدهد. اما این قبیل افراد بطور مکرر مطالب چرت و پرت زیادی بنام ایرانیها در مطبوعات باکو هم منتشر می کنند تا میان مردم بدبینی و تفرقه ایجاد کنند و به اصطلاح به زغم خودشان به این صورت به ایران لطمه بزنند.
جریان کاریکاتور سوسک را هم که یادتان می آید. همین ها مثلا به آن معترض بودند. اما همان کاریکاتور را خودشان در تیراژهای زیاد تکثیر و منتشر کردند.
و مکرو و مکرالله والله خیرالماکرین - برهان حشمتی
سلام
ميدونم خيلي ديره بعد از يك سال دارم اينجا مي نويسم ولي خدايي بعضي وقتها مي بينم خوردن و خوابيدن هم يادم رفته چه برسه برا وبلاگ نويسي .
بعضي وقتها كه فكرشو مي كنم مي بينم بعضي ها كار مي كنند كه زندگي كنند ولي من زندگي مي كنم برا اينكه كار كنم . اما مگه بده كه آدم عاشق حرفه اش باشه .
اما ديگه مي خوام از اين به بعد بد قول نباشم و بنويسم .
تو اين مدت سفرهايي كه رفته ام هيچ كدوم برام مثل سفر قزاقستان نبود كه همراه دوستي برا ساخت يك مستند تلوزيوني رفتيم . باورتون ميشه در قزاقستان شهرهايي مثل چيمكنت آلما اتا /آترااو / آكتااو يك اردبيل كوچيك وجود داشته باشه ؟؟؟. وسط اون همه قزاق به كسي سلام بدي و جواب سلامت رو جوري بده كه انگار اينجا وسط اردبيله!!!!! .
از همه اينها خواهم نوشت از اونهايي كه حتي ايران رو نديدن ولي وقتي ميپرسي اهل كجائي ميگن ثمرين /ليسار/نيار / مير اشرف / تازه كند /قشلاق و....حتي پيرمردي كه هنوز هم ميگه من آقا كاظمليام آقا كاظم دا مسجد يانيندا اولاردوغ.
شايد حدس زده باشيد از سربازان 19-20 ساله اي حرف مي زنم كه به قول يكيشون
نوجوانان دهقان زاده كشاورز محصل و.... بودند و زماني به خودشون اومدند كه دستشان از وطن و خانواده و مام ميهن كوتاه شده و ناخواسته تا ابد محكوم به دوري از وطن شده اند. محكومين به غربتي كه چشمان مادرانشان تا دم مرگ در حسرت ديدار فرزند خود اشك آلود بوده و بسياري از آنها هم آرزوي ديدار را با خود به گور برده اند .
كساني كه به اميد رهايي و رسيدن به عزيزانشان ما ه ها و سالها ي طولاني را با غم و اندوه و زجر و شكنجه پشت سر گذاشته اند ولي افسوس كه جواني شان به پيري رسيده و آرزوي ديدار براي هميشه در دلهاشون مدفون شده .
يكي از اين اشخاص شخصي است به نام اسد مستوفي از اهالي اردبيل كه توفيق داشتيم در شهر چيمكنت قزاقستان شبي را از مغرب تا صبحگاه روز بعد پاي صحبتها و خاطراتش بنشينيم و اشگ بريزيم .
خلاصه كبلم آقاي مستوفي اين بود كه دوران سربازي شبي در پادگان هنگ اردبيل ايستگاه سرعين نگهبان بوديم باگاه شيپور آماده باش به صدا آمد به صف شديم . به دستور فرمانده تابور (هنگ) پزشكيان سلاح آذوقه ويك پتو تحويل گرفته به مقصد نامعلومي حركت كرديم . در تاريكي شب اينكه از اردبيل خارج مي شويم را متوجه شديم در راه بدن اينكه اجازه سوال كردن را هم داشته باشيم خود را پاي پياده در آستارا يافتيم . فرمانده هنگ اردبيل پزشكيان با سخراني مقابل هفتصد سرباز هنگ اردبيل به ما اطمينان داد با نظم داخل مرز اتحاد جماهير شوروي شده سلاحمان را تحويل داده و به ايران نزد خانواده هاي خود باز خواهيم گشت و ما رفتيم ............. سلاحمان را هم تحويل داديم اما .............
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
حال ديگر از آن سربازان اردبيلي جز انگشت شماري نمانده اند اما فرزندان و دودمان آنها (ازدواج كرده اند) هستند با افتخار از ايران سخن مي گويند هرچند حتي ايران را نديده اند .
هر چند حال ديگر از هفتصد سرباز اردبيلي جز انگشت شماري نمانده اند اما الان فزندان و دودمان آنها بالغ بر 10 هزار نفر هستند و خود را ايراني مي دانند و آرزوي زيارت امام رضا را دارند . مي گويند پدرمان مي گفت در خراسان ما امامي مدفون است كه غريب الغربايش مي خوانند . روزي اگر توانستيد به ايران برويد به ياد غريبي پدر به زيارتش برويد .
درباره اين موضوع باز هم خواهم نوشت.
مقدمه دبير همايش بررسي كتب تاريخي جمهوري آذربايجان دكتر حسين احمدي كه در جزوه چكيده مقالات همايش در بين شركت كنندگان توزيع شد:
از هزاران سال قبل مورخين براي پي بردن به وجود هر امر تحقيقي سعي در رجوعبه گذشته و تاريخدارند تا به صورت علمي و مستند آن را به اثبات برسانند. اما امروزه با وجود همه پيشرفتهاي علمي اين مساله در بعضي از كشورها آن چنان ناديده گرفته ميشود كه گويي در چند هزارسال قبل از تاريخ به سر مي بريم.
چگونه مي توان به تحقيقات تاريخي استناد جست در حالي كه فاقد سنديت لازم است ؟ آيا نيازي به اين نيست كه مطالب ارائه شده در ظرف علمي كه پايه هاي آن منابع و اسناد باشد گنجانده شود؟ اگر نه , فرق نوشتن تاريخ با رمان چيست ؟ آيا عدم ارجاع به منابع باعث نمي شود كه هر نويسنده با نوشتن هر مطلبي آن را با عنوان تاريخي به خورد مردم دهد؟
آيا نبايد مطالب نوشته شده در درون مرزها مطابق با موازين روش تحقيق دنيا و مورد تائيد پژوهشگران فرامرزي قرار گيرد ؟
كتابهاي درسي در هر كشور زبان گوياي حاكميت و شكل دهنده تفكر و شخصيت نسل پايه آن كشور است . كمتر كشوري در دنياي امروز سراغ داريم كه در كتابهاي درسي به صورت رسمي و علني و با تكيه به مسائل قومي و زباني ! نسبت به ديگر كشور ها ادعاي ارضي داشته باشد و بخش بزرگي از كشوري را در روي جلد كتب درسي از آن خود تلقي كند و در همان حال سياستهاي قومي ارمنستان را در پشتيباني از اكثريت مردم ارمني قره باغ امري نژاد پرستانه تلقي و خواستار محكوميت آن از سوي همه كشورهاي جهان باشد. اين كاربري سياست دو گانه چگونه قابل توجيه است ؟
اگر سياستهاي قومي و زباني امري قانوني تلقي شود در آن صورت بسياري از كشورها نسبت به همديگر بايد ادعاي ارضي داشته باشند .
گرچه جايگاه ايران و ايراني در تاريخ بسيار روشن است ولي در همسايگي ما در جمهوري آذربايجان با گنجاندن مطالب ضد ايراني غير علمي و غير مستند در كتب درسي ,آن چنان در حال شكل دادن تفكر و شخصيت دانش آموزان و دانشگاهيان عليه كشور ما هستند كه آينده نه چندان دور تبعات منفي آن به وضوح احساس خواهد شد.
آيا كشوري كه همه حيات آن به كمتر از دو قرن و استقلال آن به دو دهه بالغ نمي شود براي تاريخ سازي بايد از تاريخ كشور همجوار كه از بطن آن در عصر تصرفات ارضي روسيه متولد شده آن چنان خرج كند كه اعجاب پژوهشگران بيطرف را با ادعاهاي واهي خود برانگيزد. اميدوارم با انتخاب مورخيني داراي هويت مستقل از تاريخ نويسي شوروي براي نوشتن كتب درسي جمهوري آذربايجان ' اين معضل ستيزه جويانه و غير علمي هرچه زودتر به پايان برسد.
حسين احمدي دبير همايش بررسي كتب تاريخي جمهوري آذربايجان
** متن مقدمه جزوه توزيع شده در همايش كتب تاريخي جمهوري آذربايجان به قلم دكتر حسين احمدي
قرار دادن مجموعه مقالات ارائه شده در همايش به معني تائيد يا تكذيب آن نيست.
با سلام حضور سروران ارجمند دوستان خوب و همشهريان عزيزم , در ابتدا بابت اينكه چند روزي امكان به روز كردن وبلاگ را نداشته ام عذر خواهي مي كنم . دوستان بسياري با تلفن و ايميل بنده كمترين را شرمنده لطف خويش قرار داده اند .حضور در مراسمها و همايشهاي مختلف انجام مصاحبه و مهمتر از همه زندگي شهر نشيني كنوني با در نظر گرفتن ترافيك و آلودگي هواي تهران و....... مجالي براي كاري ديگر باقي نمي گذارد . به هر حال ....
روز پنج شنبه 28/2/85 موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران همايشي را تحت عنوان "همایش بررسی کتب تاریخی جمهوری آذربایجان" با تاكيد بر كتب درسي اين كشور به خصوص كتب تاريخ و جغرافيا در محل اين موسسه برگزار كرد.در اين همايش محققين / اساتيد دانشگاه /پژوهشگران و كارشناسان اين موسسه حضور داشتند. هرچند شخص اينجانب هم در اين همايش حضور داشتم اما ترجيح مي دهم گزارش برگزاري اين همايش را با استناد به خبرگزاري مهر و به رسم امانت داري و اخلاق مداري حضورتان تقديم كنم . نكته اي كه اشاره به آن را ضروري مي دانم اينكه اخبار / گزارشها و نقل قولهائي را كه در اين وبلاگ با استناد به ديگران قرار مي دهم /به منزله تائيد و يا تكذيب آن نيست و مسووليتي در قبال آن ندارم و به دليل اينكه دوستان بسياري كه مايل به شركت در اين مراسم بودند و اين امكان پيش نيامده جهت اطلاع رساني به آنها و همچنين علاقه مندان بحث در اين خصوص در وبلاگ خويش قرار مي دهم . خبر را به نقل از خبرگزاري مهر بخوانيد/ ضمنا متن چكيده مقالات ارائه شده در همايش را در ادامه مشاهده خواهيد كرد.
در "همایش بررسی کتب تاریخی جمهوری آذربایجان" مطرح شد:
خلاء هویت در جمهوری آذربایجان با رویکرد ایران ستیزی حل نمی شود/ مردم آذربایجان ایران را "سرزمین مادری"می دانند.
سفیر سابق کشورمان در جمهوری آذربایجان گفت:کشورهای همسایه آذربایجان، مثل روسیه و ایران و گرجستان و ارمنستان نسبت به سیاستهای قومی این کشور اعتراض جدی دارند.
به گزارش خبرنگار سیاسی "مهر" ، همایش بررس کتب تاریخی جمهوری آذربایجان با هدف آسیب شناسی ادعاهای مطرح شده در این کتاب ها صبح امروز در محل دفتر موسسسه پژوهشهای تاریخ معاصر ایران برگزار شد.
این جلسه با مدیریت " دکتر جواد منصوری" و "دکتر رضا شعبانی" برگزار شد.
نخستین سخنران این همایش، دکتر علیرضا بیگدلی، سفیر سابق کشورمان در جمهوری آذربایجان بود که به بررسی ریشه های سیاسی مساله پرداخت.
بیگدلی گفت:هدف ما از برگزاری این همایش، در حقیقت آسیب شناسی روابط ایران و جمهوری آذربایجان است، البته تدوین کتب درسی یک مساله داخلی است اما وقتی در کتب درسی یک کشور، ادعاهای ارضی نسبت به دیگر کشورها مطرح می شود، دیگر مساله، یک مساله داخلی نیست.
این کارشناس مسائل استراتژیک تصریح کرد:یکی از موانع گسترش روابط ایران و آذربایجان، همین ادعاهایی است که در کتب درسی و رسمی جمهوری آذربایجان درج شده است.
وی گفت: آموزش و پروش در هر کشوری ، عامل بنیادین شکل دهی "تفکر ملی" است و به خصوص دو درس " تاریخ و ادبیات" سازنده این تفکر ملی هستند.
این استاد دانشگاه افزود:اشتراکات تاریخی ، فرهنگی که بین ایران و آذربایجان وجود دارد، باید باعث رشد و گسترش روابط شود، اما در روابط ایران و آذربایجان متاسفانه چنین نیست.
آموزش و پروش در هر کشوری ، عامل بنیادین شکل دهی "تفکر ملی" است و به خصوص دو درس " تاریخ و ادبیات" سازنده این تفکر ملی هستند.
بیگدلی با طبیعی خواندن اختلافات ارضی و تاریخی بین کشورها، گفت: بسیاری از کشورها چنین اختلافات و خصومتهایی دارند، مثلا در کتب درسی دوران صدام در عراق، عبارت خصومت آمیزی نسبت به ایران درج شده بود که از حکومت صدام تعجبی هم نداشت اما جمهوری آذربایجان با وجود این همه اشتراک تاریخ و فرهنگی که با ایران دارد، چنین ادعاهایی عجیب و تاسف برانگیز است.
این دیپلمات سابق کشورمان در ادامه به بررسی سیاست کلان جمهوری اسلامی ایران نسبت به همسایگان ایران پرداخت و گفت:از منظر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ، ارتباط و دوستی با همسایگان یک سیاست راهبردی و کلان است و اولین حلقه ارتباط هرکشوری با جهان خارج، همسایگانش محسوب می شوند، مسائل جمهوری آذربایجان برای ایران بسیار مهم است.
بیگدلی با تشریح روند تاریخ شکل گیری جمهوری آذربایجان و ریشه ادعاهای نادرست فعلی آذربایجان تصریح کرد: بعد از جدایی قفقاز از ایران، ایران همیشه برای ساکنان آن سوی ارس، حکم سرزمین مادری را داشته است و ایران همیشه آدرس و نشانه ای برای گذشته و هویت آنان بوده است، در سال 1989 در جریان وقایع فروپاشی شوروی، جمعی از مردم آذربایجان از رود ارس گذشتند و به ایران آمدند، آنها بین ترکیه و روسیه و ایران، ایران را انتخاب کردند که این نکته مهمی است.
وی تاکید کرد:بعد از فروپاشی شوروی و استقلال آذربایجان، جریانات ملی گرا و شخصی به نام " ایلچی بیگ" قدرت را به دست گرفتند و جریان ایران ستیزی در آذربایجان، شروع شد و ریشه پیدا کرد، دستمایه این تبلیغات و جریان، همان ایده های شرق شناسان شوروی با نگاه کمونیستی بود که سعی می کردند به هرقیمت بین ایران و مردم آذربایجان، خطوط پررنگی را ترسمی کنند تا علاقه ای به زندگی مشترک و دوستانه بین این دو ملت ایجاد نشود.
به گزارش خبرنگار "مهر" ، سفیر سابق کشورمان در آذربایجان سپس به تحلیل ادعای ضدایرانی مقامات این کشور از منظری دیگر پرداخت و گفت:رویکرد ایران ستیزی در آذربایجان وقتی شروع شد که آذربایجان سرخورده از بحران قره باغ بود و نگران قدرت گرفتن جریانات مذهبی بود، بنابراین رویکرد "قومی " را انتخاب کرد، این رویکرد در حقیقت، تدافعی بود تا تهاجمی و برای دفاع از چارچوب های هویت خودشان به ایران چنگ زدند،چون می دانستند اندیشه پان ترکسیم به بن بست رسیده، بنابراین "پان آذریسم" را ساختند و ترويج کردند.
بیگدلی گفت:تفکیک هویت آذری از هویت ایرانی، هیچ فایده ای جز ایجاد حس پوچی و گسست تاریخی و هویتی ندارد، آذربایجانی ها دچار خلاء هویتی بودند، 70 سال "شهروند شوروی" بودند، و قبل از آن "روس" ، الان در درون جمهوری آذربایجان قومیت های متعددی وجود دارند که سیاست قوم گرایانه مقامات آذربایجان، آنها را عصبانی و مساله دار کرده است و الان شاهد مقاومت های قومی در جمهوری آذربایجان هستیم.
سفیر سابق ایران در جمهوری آذربایجان گفت: کشورهای همسایه آذربایجان، مثل روسیه و ایران و گرجستان و ارمنستان نسبت به سیاستهای این کشور اعتراض جدی دارند.
وی افزود: زمینه برای پذیرش"وطن آذری" در کشورهای اطراف وجود ندارد، سیاست های فعلی به ضرر کشورهای همسایه آذربایجان است و بر خلاف منافع ملی آنهاست.
بیگدلی گفت: در کتب درسی جمهوری آذربایجان، ادعا شده است، 500 سال قبل کشوری بوده به نام آذربایجان که اردبیل و تبریز هم جزو آن بوده، در این کشورها ادعا شده است که ایران از زمان کوروش به آذربایجان تجاوز می کرده است! در آذربایجان، حدود 800 هزار نفر تالشی هستند که ایرانی تبار هستند.
در ادامه این همایش "دکتر حسین احمدی" دبیر همایش به بیان سخنرانی پرداخت و به نقد تاریخی مدعای مقامات آذربایجان پرداخت و از جمله گفت: در این کتاب ها مزدک، کمونیست دانسته شده و از ازدواج با محارم به عنوان یک سنت بابکی ، دفاع شده است، همچنین از دوره چنگیز و تیمور به عنوان دوران طلایی تاریخ یاد شده است.
وی افزود: در این کتابها به 9 استان ایران ادعای ارضی شده است و حتی مازنداران و گیلان هم جزو آذربایجان محسوب شده است.
احمدی تصریح کرد:در کتابهای جمهوری آذربایجان، حتی نسبت به مسیحیت هم موضع گیری شده است و از جمله عنوان شده است که دین مسیحی باعث شد وحدت نژادی آذری ها بهم بخورد، چون ارمنی ها هم ترک بودند(!)
به گزارش خبرنگار "مهر" در ادامه این همایش " امیر هوشنگ بختیاری" محقق و کارشناس به بررسی کتب درسی و رسمی "هنر" در جمهوری آذربایجان پرداخت و گفت:در این کتابها، همه هنر ایران، آذری فرض و تعریف شده است، حتی شاعرانی مثل خاقانی و نظامی و خواجه نصیرالدین طوسی نیز ترک فرض شده اند.ضمن اینکه در این کتابها همواره از ایران با عنوان "آذربایجان جنوبی" یاد شده است، مفهوم "آذربایجان شمالی -جنوبی" از ساخته های دوران شوروی است.
دربخش پایانی این همایش " کاوه بیات" محقق تاریخی به بیان مستنداتی در مورد تاریخ نگاری جعلی و غیرمنطقی جمهوری آذربایجان پرداخت، وی گفت: بخش آموزشس شورای اروپا در صدد برآمده است برای کاستن از تنشهای موجود در زمینه تاریخ، گروهی از مسئولن آموزش تاریخ کشورهای ارمنستان، گرجستان، آذربایجان و قدراسیون روسیه را گردهم آورد تا برای حصول به نوعی دیدگاه مشترک از تاریخ منطقه به تفاهم برسند، این طرح که به "ابتکار عمل تفلیس" مشهور شد با وجود اینکه به تفاهم این کشورها منجر شده است اما با نادیده گرفتن حقوق تاریخی برخی کشورها، از جمله ایران همراه بوده است".
در پایان این همایش، سخنرانان به سئوالات حاضران پاسخ دادند، از جمله دکتر بیگدلی ، سفیر سابق کشورمان در جمهوری آذربایجان در خصوص دلایل عدم پاسخ قوی ایران به ادعاهای جمهوری آذربایجان، گفت:در شان ما نیست که وارد مجادله شویم، باید از برخورد احساسی دور باشیم، چون منطق تاریخی با ماست، دلیلی ندارد از این ادعاها واهمه داشته باشیم.
تاریخ انتشار، تهران: ۱۶:۰۹ , ۱۳۸۵/۰۲/۲۸
امانت داری و اخلاق مداری
استفاده از اين خبر فقط با ذکر منبع " خبرگزاری مهر " مجاز می باشد.
گزارش برگزاري "همایش بررسی کتب تاریخی جمهوری آذربایجان" با تاكيد بر كتب درسي در موسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران را به نقل از خبرگزاري مهر خوانديد . در ادامه چكيده مقالات ارائه شده در اين همايش با استناد به بروشور توزيع شده در همايش خواهيد خواند.
منتظر نظرات شما در خصوص برگزاري اين همايش نظر هستم.
ميراث به غارت رفته اردبيل
در دسامبر سال ۱۸۲۷ م / دي ۱۲۰۶ ش در واپسين مراحل جنگهاي ايران و روس، هنگامي كه ارتش روسيه به فرماندهي «باسكوويچ» تبريز را اشغال كرد، پروفسور «سنكوسي» از شرق شناسان روسي در نامه اي به «گراف ديبيج» فرمانده ارتش روسيه پيشنهاد كرد كه در مدت اشغال شهرهاي آذربايجان، كتابهاي خطي و آثار ادبي ايران مورد توجه قرار گيرد. اين پيشنهاد پذيرفته شد و «گريبايدوف» مأموريت يافت كه در اين باره تحقيق كند. او پس از تحقيق بسيار به وجود كتابخانه اي غني و بي نظير در شهر اردبيل پي برد و موضوع را به مقام مافوق خود گزارش داد. اين كتابخانه از متعلقات مقبره «شيخ صفي الدين اردبيلي» جد اعلاي شاهان صفوي بود كه طي ۴۵۰ سال با اهداي كتابهايي از سوي ارادتمندان طريقت صفوي به ويژه شاهان و بزرگان اين سلسله شكل گرفته بود.
با گزارش گريبايدوف، ارتش روسيه ژنرال «سوختلن» را مأمور تصاحب كتابخانه اردبيل كرد. وي در ۲۵ ژانويه ۱۸۲۸ / ۵بهمن ۱۲۰۶ اين شهر را به تصرف درآورد و صدها نسخه ي نفيس بقعه ي مباركه ي شيخ صفي الدين در اردبيل را باحيله و نيرنگ به عنوان امانت و ترجمه ي متون مذكور براي مسلمانان روسيه با تضمين بازگرداندن آن ها از طرف سفارت دولت روس همراه بسياري از ظروف و اشياي بسيار نفيس ،بار ارابه ها كرده ابتدا به تفليس و از آن جا نيز مدتي بعد به كتابخانه "شچدرين " لنينگراد انتقال داد.
هيچ كس به درستي نمي داند كه تعداد كتابهاي به غارت رفته چقدر بود. اما سفير وقت دولت آلمان" دوك هوشتاين" پس از سير و سفر در جفرافياي آذربايجان به سال 1047 هجري قمري در سفرنامه خود تعداد كتب موجود در كتابخانه بقعه شيخ صفي الدين اردبيلي كه به زبانهاي عربي فارسي و آذري بوده اند را هزاران جلد تخمين مي زند . در سال ۱۸۵۲/ / ۱۲۳۱فردي به نام «درن» فهرستي از نسخه هاي خطي كتابخانه «شچدرين» در شهر لنينگراد را به زبان فرانسه منتشر ساخت، معلوم شد كه ۱۶۶ جلد از كتابهاي بقعه شيخ صفي در اين كتابخانه نگهداري مي شوند. اما در اين ميان رد پاي كتابهائي خطي بسياري از اين مجموعه را در كتابخانه هاي ملي و بنياد كتابهاي خطي مسكو / سن پطرزبورگ/تاشكند و باكو نيز مي توان يافت .
نكته قابل توجه در اينجا اين است كه خود روسها نيز وجود اين كتابهاي خطي را تائيد مي كنند اما به رغم اينكه قوانين بين المللي نيز وجود دارد كه روسها را مكلف به اين مي كند كه تدابيري را براي بازگرداندن اين گونه اموال به كشور مبدأ اتخاذ كنند ولي هنوز از پذيرش اين امر خود داري مي كنند.
در سال ۱۹۷۰ در شانزدهمين اجلاس يونسكو در پاريس كنوانسيوني به تصويب رسيده ودر مقدمه آن تصريح شده است كه «اموال فرهنگي يكي از عناصر اساسي تمدن و فرهنگ ملتها هستند و هنگامي ارزش واقعي خود را كسب مي كنند كه منشأ تاريخي ومحيط آنها با دقت هرچه تمام تر شناخته شوند». نيز يادآوري شده كه «ورود و صدور و انتقال مالكيت غيرقانوني اموال فرهنگي مانع تفاهم متقابل ملتها مي شود».
مواد مختلف كنوانسيون ۱۹۷۰ كشورهاي عضو را ملزم مي سازد تا ورود وصدور و انتقال مالكيت غيرقانوني اموال فرهنگي را ممنوع سازند و از جمله در ماده يازدهم گفته شده است:
«صدور و انتقال جبري مالكيت اموال فرهنگي كه به طور مستقيم يا غيرمستقيم ناشي از اشغال يك كشور به وسيله نيروهاي خارجي باشد، غيرقانوني تلقي مي شود».
نكته قابل توجه در اينجا اين است كه ايران و روسيه هر دو به كنوانسيون يادشده پيوسته و مقررات آن را پذيرفته اند. هر چند طي ساليان گذشته مساعي دستگاه ديپلماسي كشور در بازگرداندن كتب خطي تاريخي و ارزشمند به غارت رفته از بقع شيخ صفي اردبيل منجر به باز گرداندن اين نسخ خطي نشده اما طي موافقت نامه اي كه در سال 1374 ميان مركز اسناد وزارت امور خارجه ايران و كتابخانه ملي سنت پطرزبورگ روسيه براي مبادله برخي اسناد به امضا رسيده منجر به تهيه ميكروفيلم از كتابهاي بقعه شيخ صفي الدين اردبيلي (موجود در كتابخانه شچدرين) شد؛ ميكروفيلم ها تحويل مقامهاي ايراني گرديد و در سفر مقام رهبري به اردبيل (مرداد ۷۹) به كتابخانه بقعه شيخ صفي اهدا شد.
ميكروفيلم صفحات ابتدايي و انتهايي كتابها پرده از واقعيت امر بر مي داشت:
«وقف كرد اين كتاب را كلب آستانه علي بن ابيطالب عليه السلام، عباس الصفوي [مقصود شاه عباس اول (۱۰۳۸ ـ ۹۰۶هـ . ق) است ] بر آستانه منوره شاه صفي عليه الرحمه كه هر كه خواهد بخواند، مشروط بر آنكه از آستانه بيرون نبرد و هر كه بيرون برد شريك خون امام حسين عليه التحية والسلام بوده باشد».
اين عبارات در بسياري از نسخه ها به چشم مي خورد والبته همه نسخه ها مهري با عنوان «آستانه متبركه صفيه صفويه» را داشتند .
اميدوارم همه دوستان و همشهريان عزيز كه درباره اين موضوع اطلاعات و منابعي سراغ دارند/ ما را هم شريك معلومات و دانسته هاي خود قرار دهند .
سلام
عشق به زادگاه هر از گاهي نيمه شبان وادارم مي كند كه كلمه اردبيل را دقايقي در اين دنياي مجازي جستجو كرده , از آخرين اوضاع و احوال و حوادث آن با خبر شوم .
آخرين باري كه اين كار را كردم نتايج خوبي برايم به ارمغان آورد , وبلاگ هاي خوب و پر باري را كه حاصل افكار و عقائد همشهريان خوبم بود پيدا كردم . Favorites جستجو گرم حال به عدد 190 رسيده سايت ها و وبلاگهايي كه حداقل هفته اي دو بار يا بيشتر به آنها سر ميزنم .
مانند همه افراد من هم شخصيتهائي هستند كه هرچند در طول اين سالها توفيق زيارت چهره به چهره آنها را نداشته ام , اما ارادت قلبي زيادي نسبت به آنها داشته و صميمانه دوستشان دارم . امين رسولي هنرمند محبوب صداو سيماي اردبيل نيز براي من از جمله آن شخصيتهاست .
هرچند ماههاست از آخرين باري كه صدايش را شنيده ام گذشته اما هر بار كه به اردبيل سفر كرده ام با شنيدن صدايش احساس خوبي پيدا كرده ام .
نيمه شبي وبلاگ آقاي رسولي را يافته و در دل شب آهسته آهسته شعرهايش را زمزمه ميكردم :
زاغان! میان همهمه ی گنگ و تلختان
اقرار من چه سود؟ ني ام زاغ و بلبلم؟!
در ازدحام توده ی مسموم خارها،
من خارزار كينه ني ام،يك چمن گلم!
اما چه سود كه برق شادي چشمانم به يكباره با ديدن خبر فوت دوست عزيزي كه زمان زيادي از آخرين ديدارمان نگذشته بود به دانه هاي اشگ حسرت و سوگ مبدل شد.
خواندن خبر فوت رحمان پرواسي انگار كه تمام دنيا رابر سرم خراب كرد.
زنده ياد رحمان پرواسي را از طريق فيلمساز توانمند اردبيلي دوست خوبم غلامرضا صيامي زاده شناخته بودم . زماني كه آقاي صيامي زاده برنامه نمايشي طنز سياسي را براي يكي از شبكه هاي تلوزيوني در تهران مي ساخت , رحمان به عنوان گريمور به تهران آمده بود و سر همين كار با او آشنا شديم . دستهاي هنرمند رحمان را خلق و خوي انساني و نجيبش كامل كرده بود و اين بود سر آغاز دوستي و آشنائي ما ...... .
اينك او در ميان ما نيست , اما مگر نه اينكه مرگ آغاز زندگي است ؟
در فراق زود هنگام او , من هم گريستم, اما بيشتر از او به معصوميت همسر جوانش .
خوش به حال رحمان كه بار گناهش خيلي سبك بود.
اي كاش ما انسانها تا زنده ايم قدر يكديگر بدانيم و دوستدار هم باشيم .
به خانواده محترم رحمان بخصوص همسرش عزيزش و همه دوستدارانش تسليت ميگويم , و شريك غمتان هستيم ..................... .
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اَللّْهُمّ ا ِنى اَسْئَلُكَ أَنْ تَخْتِمَ لى بِالسَّعادَة ِ ، فَلاتَسْلُبْ مِنّى ِ ما أَنَا فيه ِ،وَ لاحُولَ وَ لا قُوَةَ إِلا بالّله الْعَلِىِّ الْعَظيم ِ .
خداوندا من از تو مى خواهم كه عاقبت امر مرا به سعادت ختم كنى ، پس عقايدى كه دارم از من نگير، كه هيچ نيرو و قدرتى جز خداوند بزرگ و والانيست.
